![]() نفیسه دانشجوی رشته مشاوره عاشق تو جمع بودن و گردش رفتن آدم منفی نگری نیستم و دوستم ندارم الکی بشینم و برای خودم غم تراشی بکنم . رنگ خاصیم مد نظرم نیست که بگم عاشق اون رنگم. نه! کلا جعبه مداد رنگی رو دوست دارم . . .... بعدشم همین دیگه .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 جستجو
پیوندها
یادداشت های یک سرباز معلم جنوبی ( معرکه است )
گاهی سنگ صبور رزهای صورتی من به توان تو! - - حد فاصل - - خاطرات باور نکردنی یک حاج آقا! من هم 1 روز عاشق بودم (به خدا) گروه مشاوره دانشگاه شهید بهشتی مشاوران جوان نوشته هاي دل من شمعدان بی شمع ๑۩۞۩๑ برترین وبلاگ پارسی๑۩۞۩๑ كتابخانه اميد ايران . دانلود كتابهاي مبايل و pc كلام تو عصاي معجزه گر توست :) مذهبي اسلامي شامل صدها مداحی جدید صدای پای آب سکوت عشق ریحووون ستایش کابوس شب جنجشک حیرووون :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
دفتر خاطرات
گله مند نباش زندگي همين است كه مي بيني .... نقشه جهان
پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد . پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه ...! |+| نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 19
خدايا ممنون ترينم :)
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم !!! چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم !!! چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم!!!!
خوب عمل نکردیم !!! چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم!!!
واقعا خدا مرام كشمون كرد با اين همه لطفش ... عاشقشم
|+| نوشته شده توسط نفیسه در جمعه 3 مهر1388 ساعت 17
نماز شب
عبادت و راز و نیاز با تنها معبود جهان هستی، آن هم در دل تاریك شب، برای «اهل
دل» لذّتی فوق العاده و غیر قابل وصف دارد! آنان كه توفیق شب زندهداری نصیبشان
میشود و قطرهای از محبت پروردگار بر مشام جانشان رسیده است، تمام دنیا و آنچه
در آن است، در نظرشان كوچك و حقیر است.
حافظ میفرماید: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند - واندر آن ظلمات شب آب حیاتم دادند»
سیّد السّاجدین امام زین العابدین (ع) در مناجات با حضرت حق، عرضه میدارد: «ای معبود من! كیست كه شیرینی محبّتت را چشیده باشد و آنگاه از تو رویگردان
گشته و دیگری را به جای تو مقصد و محبوب خود قرار دهد؟ و كیست كه با قُرب تو
مأنوس گشته باشد و آنگاه آرزوی دل به دیگری بستن و به غیر تو پیوستن را به سّر
ضمیر خویشتن راه دهد؟!».
خداوند مهربان به تمامی بندگان خود نظر لطف فراوانی دارد تا آنجا كه به بنده خود میگوید:
- «بنده من! نماز شب بخوان كه آن یازده رکعت است»
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! خستهام نمیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم.
- بنده من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! خستهام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
- بنده من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! سه رکعت زیاد است.
- بنده من! فقط یک رکعت نماز وَتر را بخوان.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! امروز خیلی خسته شدهام آیا راه دیگری ندارد؟
- بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان بکن و بگو یا الله.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم خواب
از سرم میپرد!
- بنده من! همانجا که دراز کشیدهای تیمم کن و بگو یا الله.
- اما بنده به خدا میگوید: خدایا! هوا سرد است و نمیتوانم دستانم را از زیر پتو
بیرون بیاورم.
- بنده من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب میکنیم.
- اما بنده اعتنای نمیکند و میخوابد.
- پس خداوند به ملائكه خود میگوید: ملائکه من، ببینید من اینقدر ساده گرفتم اما بنده من بیاعتنا است و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید
دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده است.
- خداوند، دو بار او را بیدار کردیم اما باز هم خوابید.
- ملائکه من، در گوشش بگوید پروردگارت منتظر توست.
- پروردگارا باز هم بیدار نمیشود!
- اذان صبح را میگویند هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده بیدار شو نماز صبحت قضا میشود.
- خورشید از مشرق سر بر میآورد خداوند رویش را بر میگرداند و میگوید:
- ای ملائکه من، آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
|+| نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 12
یه چهارشنبه جالب!!!
سلام
انشاالله که همگی خوبین دیگه ؟ خیلی وقته خودم تو وبم دست نوشته نذاشتم ... ولی خوب حالا که دارم میزارم چهارشنبه برای غافگیریه اموات زهرا .. بریم سر خاک زن عموم و بقیه . رفتیم و ... بالاخره بعد از یه مسافرت درون شهری رسیدیم به قطعه مورد نظر . قشنگ قبراشونو ( زن عموم . مامانش و باباش ) شستیم و روزنامه رو انداختیم . من یه طرف قبر . دختر عموم اون طرفش . نشستیم به صحبت و یه یکی ۲ ساعتی سه تایی نشستیم و اختلاط کردیم . ( با زن عموم هنوز تو گوشمه ... دوسش داشتم خیلی زیاد . روزی که خبر فوتش و شنیدم .. وای نه ! همیشه دوسش داشتم و دارم . تو حوالی جایی که ما نشسته بودیم یه آقای محترمی داشت یه قبر و میکند . دختر عموم میگفت بریم سر اون قبر خالیه ..من میگفتم نه .. چه کاریه بالاخره که همه رفتنی هستیم خلاصه رفتیم . رسیدیم سر خاک دیدیم یه سنگ قبر که واسه سال ۵۷ بود سر جاش نیست .. قبرم خالیه ... و آمادست برای یه فوت شده دیگه ! مرده میگردیم مگه پیدا میشه !!... رفتیم به اون آقای محترم میگیم : پس مرده این قبر خالیه کو؟؟؟میگه : هستش اسکلتش مونده منم فقط موقع کندن یه ذره جمجمشو جا بجا کردم که بشه خاک و کند برای یه فوت شده دیگه یهمون خانواده ! ( این ما دوتاییم ما رو میگی چشامون گردترین عالم شده بود. تا حالا با یه همچین شغلی برخورد نکرده بودیم. ۲ تایی شروع کردیم به سوال پرسیدم یکی من یکی دختر عموم ! طرف ۱۲ ساله که تو بشت زهرا کار میکنه . قبلا تو غسالخونه بوده . الان اومده تو کار دفن مرده و کندن قبر و ... خدایا شغلش خاص ترین شغل عالمه . من که اصلا دل یه همچین کاریرو ندارم .!! من همیشه با خودم فکر میکردم کسایی که وارد یه همچین شغلایی میشن تحصیلاتشون پایینه ... و اینکه اصلا چجوری ازدواج میکنن و اینا! خوب سوال بود دیگه اونجوری نیگام نکنین اون آقای محترم داشت درس میخوند به اضافه اینکه .. اینجارو گوش کن ... خانمش استاد دانشگاهه!!! گرفتی؟؟؟ اونم نه از این دانشگاه بیخودا .. یه کی از بهترین دانشگاههای ایران!!! من که کفم بریده بود . اصلا نمیدونستم باید چی بگم.. حقوقشم خدایی خوب بود . هر کی رشته دانشگاهیش نگرفت بزنه تو کار بهشت زهرا ... وضعش خوب میشه راجع به اینکه اطرافیانش مشکلی با شغلش دارن یا نه پرسیدیم .. گفت اولین نفر خانممه که باید مشکل داشته باشه که نداره ! بعدم بچه هامن که اونام ندارن... خوب بقیه هم که .... خوب راست میگه دیگه .. آخه یکی به من بگه چه اهمیتی داره مشکل بقیه؟! اون زن و بچه رو بگو .... خیلی حس عجیبیه ... مهمتر از همه اینه که داره قد یه مهندس و بیشتر حقوق میگیره . خانوادشم که با کارش مشکل ندارن دیگه چی میخوای ...؟؟؟ چقدرم انسان خوش برخورد و شریفی بوود . من که له بودم .. دختر عموم بدتر تر من ... ازش خداحافظی کردیم ... رفتیم مزار شهدا .... بعدم رفتیم سمت مترو ... همش تو راه دوتایی به حرفای آقاهه فکر میکردیم . نشستیم تو مترو ... رسیدیم خونه ... از تشنگی و گشنگی داشتیم هلاک میشدیم ولی واقعا روز جالب و خوبی بود . شمام وقت کردین یه سری به امواتتون بزنین .. ثواب داره ... چهارشنبه میشیما ببین من کی گفتم
|+| نوشته شده توسط نفیسه در یکشنبه 15 شهریور1388 ساعت 19
گل آفتابگردان...
گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا . ما همه آفتابگردانيم .اگر آفتابگردان به خاك خيره شود به تيرگي ، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد. اين ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيدكوچكي بود در زمين و هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت . آفتابگردان به من گفت : " وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد، مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد؛ اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد. آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را ميداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نوور مي كند، در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد. نور ميخورد و نور ميزايد. دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است . آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا . بدون آفتاب آفتابگردان ميميرد؛ بدون خدا، انسان ."
آفتابگردان گفت: " روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه تو به خدا برسي ، ديگر تويي نمي ماند. و گفت من فاصله هايم را با نور پر ميكنم ، تو فاصله هايت را چگونه پر ميكني؟" آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان نا تمام ماند. زيراكه او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظي كردم ، داشتم ميرفتم كه نسيمي رد شد و گفت : " نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد، نام انسان كسي را به ياد خدا خواهد انداخت ؟؟ " آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم.....
|+| نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه 2 شهریور1388 ساعت 22
ماه رمضان
من خیلی ذوق دارم که ماه رمضون داره شروع میشه خبر آوردند که پيامبر، همه انسانها را به يک مهماني بزرگ دعوت کرده تا در پايان آن به مهمانان نمونه جايزه بده
سر سفره افطار همدیگرو فراموش نکنیم
|+| نوشته شده توسط نفیسه در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 1
بسم اللّه الرحمن الرحیم :)
بسم اللّه الرحمن الرحیم
(کمی طولانی هست ولی جالبه)
خاطره استاد دكتر محمد جواد شریعت با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی در رابطه با راز عربی بودن نماز:
والدین كم كم از این موضوع آگاهی یافتند و به فكر چاره افتادند، آن ها پس از تبادل نظر با یكدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند، چون پند دادن آن ها مؤثر نیفتاد، ما را نزد یكی از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می خوانیم، به شیوه ای اهانت آمیز نجس و كافرمان خواند. در روز موعود ما راكه تقریباً پانزده نفربودیم، به محضرمبارك ایشان بردند، در همان لحظه اول، چهره نورانی وخندان وی ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه با شخصیتی استثنایی روبرو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایی ازهمه ما را صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما كه به فارسی نماز نمی خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتی آن ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یكی یكی خودتان را معرفی كنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته ای درس می خوانید، آنگاه به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش های علمی مطرح كرد كه پاسخ اغلب آن ها از توان ما بیرون بود. هركس از عهده پاسخ برنمی آمد، با اظهار لطف وی وپاسخ درست پرسش روبرو می شد. پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمود: والدین شما نگران شده اند كه شما نمازتان را به فارسی می خوانید، آن ها نمی دانند من كسانی را می شناسم كه _ نعوذبالله _ اصلاً نماز نمی خوانند، شما جوانان پاك اعتقادی هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت، من در جوانی می خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم؛ ولی مشكلاتی پیش آمد كه نتوانستم. اكنون شما به خواسته دوران جوانی ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همت شما، در آن روزگار، نخستین مشكل من ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده اید. اكنون یكی از شما كه از دیگران مسلط تراست، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است. یكی ازما به عادت دانش آموزان دستش رابالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد، آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه مایك نفر است؛ زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمی آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه كردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان. حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست بسم الله چنین باشد. درمورد«بسم» ترجمه «به نام» عیبی ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم )خاص) خدا است و اسم خاص را نمی توان ترجمه كرد؛ مثلاً اگر اسم كسی «حسن» باشد، نمی توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیباست؛ اما اگر به آقای حسن بگوییم آقای زیبا، خوشش نمی آید. كلمه الله اسم خاصی است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می كنند. نمی توان «الله» را ترجمه كرد، باید همان را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی كامل نیست؛ زیرا «رحمن» یكی از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگی او را می رساند و این شمول دركلمه بخشنده نیست؛ «رحمن» یعنی خدای كه در این دنیا هم برمؤمن و هم بر كافر رحم می كند و همه را در كنف لطف و بخشندگی خود قرار می دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن اعطا می فرماید. در هرحال، ترجمه بخشنده برای «رحمن» درحد كمال ترجمه نیست. خوب، «رحیم» را چطور ترجمه كرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگرمقصودتان از رحیم من بود _ چون نام وی رحیم بود_ بدم نمی آمد «مهربان» ترجمه كنید؛ امّا چون رحیم كلمه ای قرآنی و نام پروردگار است، باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه كرده بودید، راهی به دهی می برد؛ زیرا رحیم یعنی خدای كه در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می كند. پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده اید، بد نیست؛ ولی كامل نیست و اشتباهاتی دارد. من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم، امّا به همین مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم موضوع خیلی پیچیده تر میشود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن فارسی برندارید؛ زیرا خواندنش از نخواندن نمازبه طوركلی بهتر است. در این جا، همگی شرمنده و منفعل و شكست خورده از وی عذر خواهی كردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نمازبه عربی،نمازهای گذشته را اعاده كنیم. ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز بخوانید، هرطور دلتان می خواهد بخوانید. من فقط مشكلات این كار را برای شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و ازكار خود اظهار پشیمانی كردیم. حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی، مجلس را به پایان برد. ما همگی دست مباركش را بوسیدیم و در حالی كه ما را بدرقه می كرد، خداحافظی كردیم. بعد نمازها را اعاده كردیم و از كار جاهلانه خود دست برداشتیم
|+| نوشته شده توسط نفیسه در جمعه 30 مرداد1388 ساعت 21
عاشق اين شعرم :)
با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست
چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست
ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست
پر می کشی و وای به حال پرنده ایی کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست
ایینه ایی و اه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست!
|+| نوشته شده توسط نفیسه در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 1
به نظرم خيلي با مزه اومد ...
1-كدام مورد كوتاهتر است؟
اگه ناراحت شدين بگين بيام از دلتون در بيارم
|+| نوشته شده توسط نفیسه در پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت 1
چند قانون برای دوران نامزدی :)
حتما برای همه ما اتفاق افتاده که دلمان خواسته زمان را نه یک ساعت که یک دقیقه عقب ببریم و همه چیز را جبران کنیم. اما اگر هوشیار نباشیم، یک اشتباه بهراحتی میتواند همه چیز را نابود کند و مسیر زندگی هر دوی ما را تغییر بدهد. در واقع گاهی تاوان یک خطا یك معذرتخواهی ساده است اما هستند خطاهایی که باید برای جبران آن تاوان سنگینی بپردازیم؛ تاوانی مثل جدایی. اما نكته ظریف اینجاست كه گاهی رفتار منطقی، درست همان رفتاری است كه باعث گسستن رابطه میشود؛ به انتها رسیدن یك رابطه ناقص. وقتی از طرف مقابل بت میسازیم و او را موجودی بیعیب و نقص و مقدس تصور میکنیم، خودمان را فراموش میکنیم و فکر میکنیم در مقابل این انسان برتر هیچ هستیم! ولی او هم مثل ما آدم است؛ با همه خصوصیتهای خوب و بد یک آدم؛ مثل خود ما. بنابراین طرف مقابل را باید آنطور که هست و با همه خوبیها و بدیهایش ببینیم و بعد، هر تصمیمی که خواستیم بگیریم. اگر احساس کنیم کسی میخواهد خودش را به ما تحمیل کند، چه میکنیم؟ اولین واکنش همه ما «فرار کردن» از دست اوست؛ بنابراین بهجای «تحمیل کردن» خودمان به طرف مقابل، خیلی عادی رفتار کنیم؛ نه آنقدر بیاعتنا و نه آنقدر احساساتی که او را پشیمان کنیم و فراری بدهیم؛ خودمان باشیم و بگذاریم گذر زمان و رفتار منطقی هر دوی ما، عشق و علاقه پایدار و محکمی را بینمان ایجاد کند؛ عشق ناشی از یک حس خوب. نقطه مقابل بزرگبینی طرف مقابل، خودبزرگبینی است. اطمینان و اعتماد بیش از حد به خود، بین ما فاصله میاندازد و نمیگذارد احساسات یکدیگر را درک کنیم. از طرفی گاهی وقتی دچار خودبزرگبینی میشویم، نمیتوانیم یا بهتر بگوییم، عمدا نمیخواهیم احساساتمان را به طرف مقابل نشان بدهیم و همین «فاصله» بهتدریج باعث دوری و سپس جدایی میشود. اگر قرار باشد از لحظه خداحافظی تا دیدار یا تلفن بعدی، چشممان را روی واقعیتها ببندیم و رؤیابافی کنیم و حرفها و رفتارهای طرف مقابل را آنطور که دوست داریم تعبیر و تفسیر کنیم، قافیه را باختهایم. با چشم و گوش باز - باز باز - حرفها و رفتارهای طرف مقابل را ببینیم و بشنویم و با چشم بسته تصمیم نگیریم. چشم بسته چاه را نمیبیند. او میفهمد دروغ گفتن و تظاهر كردن بیفایده است؛ چون طرف مقابل بهراحتی احساس ما را میفهمد. بنابراین «صداقت» اولین و مهمترین نکته برای شروع یک زندگی مشترک سالم و موفق است. حتی اگر صداقت ما باعث قطع پیوندمان در همان دوران نامزدی شود نباید بترسیم؛ چون مطمئنا رابطه معیوب بوده و دیر یا زود این رشته پاره میشده است خیلی از ما عادت کردهایم زندگی و روابط شخصیمان را با رابطه و زندگی دیگران مقایسه کنیم و به دنبال این مقایسه هم، یا از طرف مقابل توقعهای خاصی داشته باشیم یا انتقام ناکامیهای قبلیمان را از نامزدمان بگیریم! مقایسه کردن را فراموش کنیم و به خاطر بسپاریم که رابطه هر کدام از ما منحصر بهفرد است و مثل خود ما و رفتارهای ویژه خود ما هستند. با کمی دقت و تیزهوشی میتوانیم طوری رفتار کنیم که همیشه برای هم، حرفی برای گفتن داشته باشیم و از هم خسته نشویم. مطالعه، آگاهی از آنچه در اطراف ما میگذرد، آگاهی از علایق و نیازهای طرف مقابل و... همگی راهکارهایی است که 2نفر را همیشه برای هم دوستداشتنی و نو نگه میدارد. در یک کلام اگر از همدیگر «عقب بمانیم»، زندگیمان نابود میشود؛ مثل ترازویی که همیشه یک کفه آن سنگینتر از دیگری است. زن و مرد باید هم پای هم حرکت کنند تا همیشه همراه هم باشند. بچهها را دیدهاید که چطور بیپروا و آزاد ابراز احساسات میکنند. هرچند قرار نیست ما هم مثل کودکان رفتار کنیم اما باید صداقت و آزادی در نشان دادن احساسات را از آنها یاد بگیریم. وقتی احساساتمان را صادقانه بیان میکنیم، همانطور هم جواب میگیریم. بنابراین بهجای اینکه با تکلف رفتار کنیم و از ابراز احساسات بترسیم، راحت و آزاد ابراز محبت کنیم. حتی با گفتن دلخوریهایمان، به طرف مقابل فرصت دفاع میدهیم و همین فرصت، کدورتهای بین ما را از بین میبرد؛ پس از حرفزدن نترسیم. اختلاف عروس و داماد با خانواده طرف مقابل آنقدر تکراری و نخنماست که بهتر است اصلا درباره آن حرف نزنیم. فقط یادمان باشد پدر و مادر او، بخش مهمی از زندگی و حتی شخصیت او هستند و آزردن آنها مساوی است با آزردن کسی که خیلی دوستش داریم. از طرفی همسر ما هر چقدر هم که باگذشت و مهربان باشد، تحمل بیاعتنایی و کماعتنایی به عزیزانش را ندارد. بنابراین اگر تلافی هم نکند، دلخور و افسرده خواهد شد و به تدریج از ما متنفر میشود
بر گرفته از وبلاگ سحر بهرامی http://www.cloob.com/profile/blog/one/username/fatenjh/logid/922272
|+| نوشته شده توسط نفیسه در چهارشنبه 17 تیر1388 ساعت 15
|